بستن
تبلیغات در نی نی وبلاگ
پریا دخترگلم
پریا دخترگلم
خاطرات دخترگلم

پريا جون عزیزم میخوام برات چندتا جمله بنویسم تا وقتی بزرگ شدی بخونی و بهش عمل کنی

*زندگی تفسیر سه کلمه است :

۱-خندیدن

۲- بخشیدن

۳- فراموش کردن

پس تا می توانی بخند  ببخش و فراموش کن

*مهم بودن خوبه ولی خوب بودن خیلی مهمتره

*سعی کن درزندگی مثل زودپزباشی یعنی در اوج جوش آوردنت سوت بزنی

*دخترم همیشه دلیل شادی کسی باش نه قسمتی از شادی او

و همیشه قسمتی از غم کسی باش نه دلیل غم او



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 13:26 | چهارشنبه 20 / 11 توسط مامان گیتی

پريا جون ميخوام برگردم به 2سال قبل . وقتی تو 5ماهت شد من بايد ميرفتم سرکار و توروميبرديم پيش مامان جون حسابی ازتو نگهداری می کرد و دوستت داشت و داره تا يک سال و ده ماهت که شد پيش مامان جون بودی و حسابی مامان جونو اذيت کردی از فروردين امسال (89) بردمت مهدکودک شکوفه باران اوايل خيلی گريه می کردی و بی قراربودی من و بابا خيلی نگرانت بوديم اين دوران سخت نزديک دو ماه طول کشيد تا کم کم به مهد عادت کردی و گريه هات قطع شد و حالا ديگه مهدو خيلی دوست داری هروقت دلت برای مامان جون تنگ ميشه ميگی مامان نی نی يا تعطيل بريم مامان جون . مامان جون تعطيل نيست .

 صبح ها خيلی سخت وقتی می بينم تو آروم و معصوم خوابی و من مجبورم تورو از رختخوابت جدا کنم و ببرمت مهد ولی وقتی ميريم می بينم بيشتر دوستات مثل تو توی خواب ميان مهد و وقتی چشمای خوشگلتونو باز می کنين خاله های مهربون مهد و می بينين و وقتی عصر ميام دنبالت کلی همديگرو بغل می کنيم و بوس و همديگرو حسابی تحويل می گيريم .

 دختر گلم خيلی دوست دارم



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 15:27 | سه شنبه 19 / 11 توسط مامان گیتی

پریا خیلی شیرین زبون شدی کلی حرف می زنی کتاب می خونی ولی کتاب خوندنتو فقط خودمون متوجه میشیم دیروز جایی میخواستی بری کارداشتی  ببخشید(wc ) میگفتی مامان نه بیاد هودم برم هودم بشورم رفتی و لباساتم یک کمی خیس کردی و اومدی بیرون .

همه کار می خوای بکنی تا من میخوام جارو کنم فوری میای جارو میگیری می گی هودم هودم جاروکنم  و چون جارو سنگین زورت نمی رسه با لوله جاروبرقی به چپ و راست میری تا تعادلتو حفظ کنی و بتونی جاروکنی با چه زحمتی

تا پای ظرفشویی میرم ظرف بشورم فوری میایی من بشورم باید بغلت بکنم تا جنابعالی ظرف بشوری و آستین لباستو خیس بکنی من هم کمردردبگیرم  بعد هم من دعوات کنم و گاهی اوقات با گریه بری کنار

راستی بستنی هم خیلی دوست داری به بستنی میگی ببسی .به سیب میگی بیس

خیلی خوردنی شدی



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 14:55 | دوشنبه 18 / 11 توسط مامان گیتی

پریای عزیزم میخوام برگردم به روزی که تو به دنیا اومدی ۲۰خرداد ۱۳۸۷ شب قبلش به خاطر نگرانی که داشتیم درست نتونستیم بخوابیم نه من . نه بابا و نه مامان جون خلاصه صبح ساعت ۷رفتیم بیمارستان رسالت و دخترخوشگلم ساعت ۹ به دنیا اومد می دونی چه کسایی بیمارستان بودن وقتی به دنیا اومدی بابا . مامان جون . خاله جون .عمه ناهید . خاله مریم و بقیه هم بعدازظهر اومدن ملاقاتی و تورودیدن . شب هم عمه حوری موند بیمارستان پیشمون و فردا صبحش اومدیم خونه مامان جون و برای یک مدت طولانی خونه مامان جون موندیم تا من حالم بهترشد و یادگرفتم تورو چه جوری تمیز کنم . بغل کنم و... بعداز اینکه مامان جونو خیلی اذیت کردیم و خسته اش کردیم رفتیم خونه خودمون . دست مامان جون درد نکنه خیلی به ما کمک کرد انشاء الله همیشه سالم و خوش باشه .

 



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 10:43 | دوشنبه 18 / 11 توسط مامان گیتی

پریا یک روزه

موضوع :

نوشته شده در تاريخ 14:40 | يکشنبه 17 / 11 توسط مامان گیتی



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 14:41 | يکشنبه 17 / 11 توسط مامان گیتی

پریا دارم سعی می کنم تا عکستو بذارم توی سایت ولی نمی شه می خوام عکس تولد یک سالگیتو بذارم اونی که خیلی دوسش دارم و مثل یک فرشته کوچولو می مونی دارم سعی می کنم امیدوارم موفق بشم



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 14:09 | يکشنبه 17 / 11 توسط مامان گیتی

 

سلام به همه عزیزان من مامان پریا هستم و تصمیم گرفتم یادداشتهایی برای پریا بنویسم تا وقتی بزرگ شد به او هدیه بدم شاید کمی دیرشده باشه چون پریا 2 سال و 8 ماهشه ولی از حالا شروع می کنم کمی هم از این2سال می نویسم برای دختر گلم که به اندازه تمام دنیا دوسش دارم خدا تمام بچه هارو برای پدر و مادرشون حفظ کنه (آمین)



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 14:07 | يکشنبه 17 / 11 توسط مامان گیتی
صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد
درباره وبلاگ

آرشيو مطالب

صفحات وبلاگ

آخرين مطالب

پيوند ها

آمار وبلاگ